سربسته گفتم و تو خودت بسته باز کن

گاهی فکر می کنم چیزهایی را در زندگی فروخته ام که عوض قابل ملاحظه ای دریافت نکرده ام!در چنین مواردی افراد حس و حال های مختلفی پیدا می کنند.


بعضی ها بی خیال بی خیال ،رفت که رفت.چی رفت چی آمد!اصلا مهم نیست (یا لا اقل اینگونه وانمود می کنند یا واقعا فکرشون رو درگیر آن نمی کنند)این بعضی؛ لحظه ای هم به گذشته و حوادث پشت سر فکر نمی کنند.!!این بعضی به اصل خود ساخته "هرچه پیش آید خوش آید"باور دارند.به این ها می گویم "الکی خوش های روزگار"


گروه دومی هم وقتی می بینند در مقابل هزینه انجام شده چیز دندان گیری که ارزش افزوده ی قابل توجه و معنا داری دارد یا در پی داشته باشد دستشان را نگرفته دنیا را تمام شده و همه چیز را آوار شده بر فکر و ذهن خویش می بینند و توانایی فکر کردن را از دست می دهند.تعطیلی فکر و بررسی زوایای گوناگون و چاره جویی همان و دچار مالیخولیای مزمن شدن همان! وحشتناکِ وحشتناک خوره بدبینی ،طلبکاری از زمین و زمان، انتقام از خویش و همسایه و خدای خویش و همسایه ساختمان وجودشون را از درون متلاشی می کند.

باور کن تصورش هم همه وجودم را آکنده از درد و اندوه می کند.!


واما گروهی دیگر،سومین ها. اندوه و تردید و حسرت و افسوس و خود خوری (و شاید هم دیگر خوری!)به سراغشان می آید به اصطلاح توی لک فرو می روند،زمانی را به خلوت و تنهایی و کم حرفی می گذرانند.نه برای فرو ریختن و پاشیدن شالوده و پایه های فکری که برای باز سازی و بررسی فرصت های پیش رو.شاید نه خیلی زود که پس از بازه زمانی خاص به خویشتن خویش باز می گردند.اندیشه و انگیزه،عقل و عشق،بازآفرین های مناسب این دسته از آدم هاست.

شاید شما گروه چهارمی را هم به تجربه یا به مطالعه پیدا کرده باشید اما ذهن من فعلا به بیشتر از این قد نمی دهد!

این که در کدام گروه قرار داریم فعلا مهم نیست.


نکته مهم تامل و درنگ برخی جملات طلایی است

 "پیش گیری بهتر از دمان ،پیشگیری کم هزینه تر از درمان"یا جمله:"اندیشه قبل از عمل"چرا؟!!

در قانون زندگانی می گویند: "هرچیزگرفته شد در برابر چیزی داده شد."

و این را نیز می گویند که: سرمایه عمر برابر و بدیل و نظیرو مقابل ندارد که تو یا دیگری در برابر گرفتن حتی ثانیه های آن ارزش افزوده ای بازگرداند.


لحظه لحظه زندگی که از آن به "عمر"تعبیر می شود وجه المصالحه،وجه المطالبه،و... هیچ چیز قرار نمی گیرد.تا چه برسد که عمری به بازی و پرسه زدن در کوی خیال این و آن و مرید و مراد ها و شخم زدن و کاشت زمین دیگران بگذرد.!!

از زاویه ای دیگر از فراز ابدیت و اندیشه ای الهی اگر درنگ کنیم می توانیم بگوییم اصلا و اصلا تو مالک لحظه هاو ثانیه های ی زندگی خود نیستی که مجاز به هرگونه تصرف در آن باشی!

و شاید حسرت ها،اندوه ها،پشیمانی ها،بازگشت ها،غم و غصه ها همه پیامدهای تصرف غیر مجاز ما در لحظات عمرمان باشد!آن گاه که شیشه شفاف عمرخراشید ، بوستان زیبای آن میدان تاخت و تاز هرزه علف ها شد،در امانت "عمر"خیانت شد می خواهی چه شود؟

یخ فروشی را به یاد آورید که در مرداد ماه خریداری برای کالای خویش نمی یابد!

چنین کسی با آب شدن یخ سرمایه اش را باخته است!

با "خدا" و قوانین "او"زندگی کنیم تا بیهوده آب حیات خویش را در شنزار بی حاصلی هدر ندهیم.


درود بر نظامی گنجوی که فرمود:

حدیث کودکی و خودپرستی

رها کن کان خیالی بود و مستی


وچه زیبا فرمود امیر بیان:

بر عمر (و زمان) حریص تر باش تا نسبت به درهم و دینار

سید 7-9-97


Image result for â«Ùرصت عÙرâ¬â

/ 1 نظر / 29 بازدید